خبر فوری
خبرگزاری فارس گوناگون کد خبر : ۷۵۴۴۴۴۳
تاریخ انتشار : ۱۷ آبان ۱۳۹۶ ساعت ۰۱:۰۷
سید انبیاء(ص) بعد از نزول آیه شریفه به امیرالمومنین سلام الله علیه دستور دادند از بستگان نزدیکشان دعوتی به عمل آورد. و در آن مجلس حضرت رسالت خویش را اعلان فرمود و ابولهب اعتراض نمود.

 

علمای فریقین در بارۀ جناب ابوطالب چه نظراتی ابراز کرده اند؟

1. شیخ طوسی عقیده به اسلام نیاکان پیامبر و امامان را واجب شمرده است. او روایاتِ حاکی از ایمان حضرت ابوطالب(ع) را قطعی دانسته و مَثَل ایشان را مثل مومن آل فرعون بر شمرده که ایمانش را مخفی می کرد.[26]

2. آخرین نگاشته علامه مجلسی کتاب فارسی «حق الیقین» است که به منظور معرفی اعتقادات شیعه تالیف شده است. او حضرت ابوطالب(ع) را برخوردار از مراتب اعلای ایمان و بلکه از اوصیای انبیای سابق معرفی نموده و ایمان به مقامات او را از واجبات و ضروریات عقائد بر می شمرد.[27]

3. علامه سید عبدالله شبر نیز در کتاب «حق الیقین»[28] نکاتی مانند مجلسی پیرامون آن حضرت بیان داشته است. علاوه بر این که مسئله ایمان حضرت ابوطالب را مسئله ای اجماعی در شیعه شمرده است.[29]

4. از میان علمای اهل سنت، ابن ابی الحدید معتزلی از علمای مشهور معتزلی در قرن هفتم که شرح مفصلی بر نهج البلاغه و کلمات امیرالمومنین(ع) دارد، در وصف آن حضرت و خاندان ایشان و خصوص ابوطالب(ع) جملاتی دارد.

   او می نویسد: «یکی از معاصرین من کتابی در اثبات اسلام ابوطالب نوشت و آن را برای من فرستاده و تقاضا نمود تا با دست خود تقریظی به نظم یا نثر نوشته و بدین وسیله بر صحت مطالب و درستی ادله کتاب شهادت دهم»

   ابن ابی الحدید، از سویی خود را در ماجرای اسلام ابوطالب «متوقف» می شمارد و از سوی دیگر به دلائلی شعری در مدح او بر روی جلد کتاب می نویسد. ابن ابی الحدید آن دلایل را این گونه بر می شمرد: من بر خود جائز ندانستم از تعظیم حق ابوطالب کوتاهی نمایم، چه می دانستم که اگر او نبود پایه های اسلام استوار نمی شد و همچنین می دانستم که او به گردن هر مسلمانی تا روز قیامت حقی واجب دارد.[30]

5. سپس شعر خود را در کتابش شرح نهج البلاغه می آورد که چند  بیت از این اشعار از این قرار است:

 و لولا ابوطالب و ابنه                لما مثل الدین شخصا فقاما

فذاک بمکه فآوی و حامی          و هذا بیثرب جس الحماما

                      فلله ذا فاتحا للهدی                  و لله ذا للمعالی ختاما

                      و ما ضر مجد أبی طالب            جهول لغا او بصیر تعاما[31]

   اگر ابوطالب و فرزندش نبودند، هیچ گاه دین استوار و پابرجا نمی شد. آن یک [ابوطالب] در مکه پیامبر را حمایت کرده و مأوی داد و این دیگر [علی بن ابی طالب] در مدینه او را یاوری نمود. خداوند متعال او را جزای خیر دهد که اولین فاتح هدایت بود و هم این دیگر را که به اتمام رساننده بزرگواری ها  بود. فرد نادان و یا شخصی که می داند و خود را به نادانی می زند، ضرری به بزرگی و بلندیِ مرتبۀ ابوطالب نخواهد زد.

6. همچنین ابن ابی الحدید می نویسد: «و ما أقول فی رجل أبوه أبو طالب سید البطحاء و شیخ قریش و رئیس مکه قالوا قل أن یسود فقیر و ساد أبو طالب و هو فقیر لا مال له و کانت قریش تسمیه الشیخ.»

   ... و أبو طالب هو الذی کفل رسول الله(ص) صغیرا، و حماه و حاطه کبیرا، و منعه من مشرکی قریش، و لقی لأجله عنتا عظیما و قاسى بلاء شدیدا، و صبر على نصره و القیام بأمره. و جاء فی الخبر أنه «لما توفی أبو طالب أوحی إلیه(ص) و قیل له: اخرج منها فقد مات ناصرک.» و له [لعلی بن ابی طالب] مع شرف هذه الأبوه أن ابن عمه محمد سید الأولین و الآخرین و أخاه جعفر ذو الجناحین.»[32]

7. ابن ابی الحدید معتزلی در مقدمه شرح نهج البلاغه اش در شان امیرالمومنین(ع) و خاندان حضرت می نویسد: «...تحدّر من أکرم المناسب، و انتمى إلى أطیب الأعراق؛ فأبوه أبو طالب عظیم المشیخه من قریش و جدّه عبد المطلب أمیر مکّه و سیّد البطحاء؛ ثم هو قبل ذلک من هامات بنى هاشم و أعیانهم» [33]

8. وی از جاحظ که عثمانی مذهب است، در خصوص عظمت خاندان بنی هاشم این گونه نقل می کند: «و بنو هاشم کانوا کما وصفهم الجاحظ: ملح الأرض، و زینه الدنیا، و حلى العالم، و السّنام الأضخم، و الکاهل الأعظم؛ و لباب کلّ جوهر کریم، و سرّ کلّ عنصر شریف، و الطینه البیضاء، و المغرس المبارک، و النّصاب الوثیق، و معدن الفهم، و ینبوع العلم ...»[34]

9. شیخ عباس قمی در الکنی و الالقاب صفحاتی در خصوص حضرت ابوطالب(ع) می نویسد که طرح خلاصه ای از آن بسیار بجا است. او می نویسد:

   «ابوطالب فرزند عبدالمطلب فرزند  هاشم فرزند عبدمناف، والد امیرالمومنین(ع) است. ... جناب ابوطالب که خداوند از او راضی باشد، انسانی تنومند و زیباروی بود و در او سیما و هیبت ملوک و وقار حکماء ظاهر بود. اکثم بن صیفی تمیمی  از حکمای عرب پیش از اسلام بود. روزی از او سوال شد: «حکمت و ریاست و بردباری و آقائی را از چه کسی آموختی؟»

در پاسخ گفت: «مِن حَلیفِ الحِلمِ وَ الأدَب سَیدِ العَجَم و العَرَب أبی طالِبِ بنِ عَبدُالمُطلب‏»

   یعنی از همنشین بردباری و ادب، سرور و بزرگ عجم و عرب ابوطالب فرزند عبدالمطلب!

... در روایات متعدده ای وارد شده که آن جناب دائما ایمان خویش را کتمان می نمود تا مبادا آسیبی به بنی هاشم برسد و مثل ایشان مثل اصحاب کهف است. همچنین ایشان وصایای انبیای گذشته را تحویل گرفته و به پیامبر تحویل داد و نور وجودی ایشان در قیامت غیر از خمسه طیبه بر همه خلائق برتری دارد و این که اگر ایمان حضرت در کفه ترازویی قرار داده شود و ایمان مردم در کفه دیگر، ایمان آن حضرت برتری دارد و امیرالمومنین(ع) از خواندن اشعار جناب ابوطالب(ع) شاد می گشت و دستور می داد که اشعار ابوطالب را یاد بگیرید و به اولاد خویش بیاموزید که او معتقد به دین الهی بود و در اشعارش علم زیادی نهفته است.»[35]

10. جمعی از مشاهیر اهل تسنن معاصر، در باب اثبات ایمان ابوطالب سخن گفته اند. حسین علی محمد فاضلی، بخشی از مطالب آنان را در مجله المرشد چاپ دمشق شماره 21 و 22 (سال 1429) – که به حضرت ابوطالب اختصاص داده – نقل کرده است. ترجمۀ  گزیدۀ این مجموعه به زبان فارسی  منتشر شده است، با این مشخصات: ابوطالب درفش یکتاپرستی، ترجمه حمیدرضا آژیر، مشهد: بنیاد پژوهش های آستان قدس رضوی، 1391.

   برای رعایت اختصار، فقط نام این اعلام تسنن و عنوان گفتار آنها  بر اساس مجموعه یادشده (درفش یکتاپرستی) در اینجا بیان می شود:

   الف. فرحات الکسم: ابوطالب مردی از فردوسیان (ص 11- 14)

   ب. عبدالفتاح عبدالمقصود: شعر ابوطالب و ماجرای اسلام او (ص 102– 115).    عبدالفتاح متن این گفتار را به سال 1398 قمری به عنوان مقدمه ای  بر کتاب مشهور احمد زینی دحلان شافعی «اسنی المطالب فی نجاه ابی طالب» نوشته است.

   ج. قاضی حیدر محمد سعید عرفی: ابوطالب قهرمان اسلام (ص 206– 233)

   د. کمیل نصر: ایمان ابوطالب (ص 399 – 406). وی از گروه دروزی است.

   ه.علی نجدی ناصف: اسلام ابوطالب (ص 116)

   و. محمد بن احمد نبهان حنبلی: ابوطالب عموی پیامبر (ص 123– 128).

11. گروهی از دانشوران تسنن رساله ها یا کتابهای مستقل در این زمینه نوشته اند، مانند: اسنی المطالب فی نجاه ابی طالب/ احمد زینی دحلان، ابوطالب هل مات مسلما؟/ علوی امین خلیل، القول الصائب فی اسلام ابی طالب/ عبدالحلیم عزمی، صحوه الطالب فی ردّ الشبهات عن ابی طالب/ عماد عبدالکریم سرور شافعی، القصیده الغرّاء فی ایمان ابی طالب شیخ البطحاء/ احمد خیری حنفی.

12. گروهی از دانشوران فریقین، سخنان استدلالی خود در باب ایمان ابی طالب را در قالب شعر بیان کرده اند. حسین فاضلی در مجله المرشد شماره 21 و22 (ص265-317) فصلی با عنوان «ابوطالب فی الشعر العربی» اختصاص داده و شعرهای بیش از سی شاعر را با شرح حال مختصر شاعران آورده است.[36] برای رعایت اختصار، فقط نام شاعران این مجموعه را با شماره صفحه مجله، فهرست وار مرور می کنیم و محققان ادبیات عرب را به استفاده از این بخش توصیه می کنیم:

   ابن ابی الحدید معتزلی (ص267)، سید علی خان مدنی شیرازی (ص267)، شیخ محمد حسین غروی اصفهانی (ص 268)، عبدالله  بن حمزه حسنی زیدی (ص270)، سید عبدالهادی شیرازی (ص270)، شیخ محمد علی اوردبادی (ص271)، سید علی نقی نقوی لکهنویی (ص272)، شیخ عبدالحسین صادق عاملی (ص273)، شیخ محمدتقی صادق عاملی (ص273)، شیخ محمد سماوی (ص 274)، شیخ جعفر نقدی (ص 275)،  شعرهایی منقول از کتاب احمد زینی دحلان (ص276)، سید محمد صادق بحر العلوم (ص 278)، سید سلمان هادی آل طعمه (ص278)، عصام عباس (ص 279)، پولس سلامه (ص280)، رحیم مالکی (ص281)، سید جعفر مرتضی عاملی (ص 282)، سعود مهدی ابوکبوس (ص284)، علی حمدانی (ص285)، سید مهدی اعرجی (ص289)، جواد محمد آل جواد (ص291)، سمر احمد صقر محمود (ص292)، ابراهیم محمد جواد (ص293)، سید محمد رضا قزوینی (ص295)، فاضل سلیمان حسن (ص299)، محمد حسن حشمه (ص303)، میساء صالح (ص307)، ابوحسنین سندی (ص309)، احمد رشید مندو (ص310)، حسن طراد عاملی (ص313)، محمد عباس علی (ص314)، علی حاج جلیل (ص 315)، عبدالغنی باقر جابری (ص316).

13. در مجله المرشد، کلمات کوتاهی از برخی اعلام معاصر شیعه مانند حضرات آیات سیستانی، فیاض، سیدمحمدصادق روحانی، مکارم شیرازی، صافی گلپایگانی، سید علی میلانی، شیخ محمد سند، سبحانی، شیخ محمد  هادی آل راضی در مورد ایمان حضرت ابی طالب(ع) نقل کرده است (ص193–204 و 454–455؛ ابوطالب درفش یکتاپرستی ص 342 – 359) 

بهترین منبع یا منابعی (کتاب مستقل یا بخش هایی از کتابها) که در مورد ایشان می شناسید؟

1. اواخر جلد هفتم کتاب الغدیر و چند صفحه از اوائل جلد هشتم؛ علامه امینی چهل حدیث در اثبات ایمان آن حضرت در این مجلد مطرح نموده است. این مبحث بطور مستقل بارها  ترجمه فارسی شده است، از جمله «ابوطالب مظلوم تاریخ» (سید حسین حسینی، تهران: نشر بدر)

2. ایمان ابی طالب معروف به کتاب «الحجه علی الذاهب الی کفر ابی طالب» تالیف سید فخار بن معد الموسوی؛ کتابی مبسوط و مستدل در اثبات ایمان آن حضرت است. مؤلف که متوفای سال 630 هجری قمری است، با استدلالهاى متقن و قوى در طول کتاب، به گونه ای ایمان ابوطالب را اثبات کرده که جاى هیچ شک و شبهه اى باقى نماند. و نه تنها  اجماع مسلّم علماى شیعه را بر این مطلب اثبات مى کند، بلکه بسیارى از اهل سنت را هم که قائل به این مطلب بوده اند به عنوان مؤید شیعه ذکر مى‏نماید.

3. فتونی، در ضیاء العالمین ج 5 ص 417 الی 518؛ علامه امینی در خصوص این کتاب می نویسد: مفیدترین کتابی که در خصوص امامت نگاشته شده کتاب ضیاء العالمین است. و همین نظر را محققق کتابشناس فقید مرحوم سید عبدالعزیز طباطبایی در باره این کتاب داشته است. برای شناخت این کتاب و ارزش و محتوای آن، بنگرید به مقاله عبدالحسین طالعی در فصلنامۀ امامت پژوهی شماره 4، زمستان 1390.

4. رساله مختصر شیخ  مفید در باره ایمان ابوطالب که در ضمن جلد دهم مجموعه آثار شیخ مفید آمده است. این کتاب در عین اختصار، بسی استوار و در زمرۀ نخستین کتابهای این موضوع است که  به دست ما رسیده است. ترجمه کامل این رساله به زبان فارسی، در ضمن کتاب زیر آمده است: ابوطالب درفش یکتاپرستی، تدوین: حسین محمد علی فاضلی، ترجمه حمید رضا آژیر، مشهد: بنیاد پژوهش های آستان قدس رضوی، 1391 شمسی، ص160 – 179.

5. الامامه الکبری تالیف سید محمد حسن قزوینی جلد اول، ص 136 تا 160 چاپ اول (نجف، 1377 قمری). مؤلف این کتاب، بسیاری از شبهات در خصوص عدم ایمان آن حضرت، از جمله حدیث مجعول «ضحضاح» را پاسخ گفته است.

6. این نکته نیز برای راهنمایی پژوهندگان مفید است که تا کنون دو کتابنامه مستقل در مورد حضرت ابوطالب (هر کدام به شیوۀ خاص خود) نوشته شده که رجوع به آنها  مفید است:

الف. معجم ما ألّف عن أبی طالب، نوشته عبدالله صالح المنتفکی، مجله تراثنا، شماره 63 – 64. سال 1421 قمری.

ب. کتابشناسی حضرت ابوطالب، نوشته ناصر الدین انصاری قمی، مجله میراث شهاب، شماره 70، زمستان 1391 شمسی.

در مورد مخالفت ها  با آن حضرت یا نسبت هایی که به آن بزرگوار داده اند چه می توان گفت؟

 پاسخ به این پرسش در قالب چند نکته بیان می شود.

نکته اول

   ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه اش در خصوص مخالفت ها  با امیرالمومنین(ع) نکته ای دارد که می تواند دلیل اصلی مخالفت با ابوطالب(ع) نیز باشد. او می نویسد:

   و ما أقول فی رجل أقر له أعداؤه و خصومه بالفضل و لم یمکنهم جحد مناقبه‏ و لا کتمان فضائله؛ فقد علمت أنه استولى بنو أمیه على سلطان الإسلام فی شرق الأرض و غربها و اجتهدوا بکل حیله فی إطفاء نوره و التحریض علیه و وضع المعایب و المثالب له، و لعنوه على جمیع المنابر و توعدوا مادحیه بل حبسوهم و قتلوهم، و منعوا من روایه حدیث یتضمن له فضیله أو یرفع له ذکرا، حتى حظروا أن یسمى أحد باسمه، فما زاده ذلک إلا رفعه و سموا.[37]

   ابن ابی الحدید تصریح می کند که حاکمان ستمگر در طول تاریخ، راویان را از روایت فضائل علوی باز می داشتند و در این جهت سخت می گرفتند.

   اهل تحقیق و کسانی که با تاریخ حدیث اهل سنت آشنائی دارند،[38] می دانند که حدیث در دوران منع تدوین و با معیارهای ناعادلانه جرح و تعدیل و پس از عبور از کانال های صعب العبور در منابع عامه ثبت می شده است.[39] خود این منابع نیز در طول تاریخ پیوسته مورد حذف و تحریف بوده اند. تا آن جا که اگر تحریفات واقع در احادیث مناقب و مطاعن جمع آوری شود، حجم کثیری را بوجود خواهد آورد. شناخت و نقد و بررسی منابع و مصادر عامه و داشتن تصویری صحیح از تاریخ حدیث نزد عامه، نشان دهنده حاکمیت قانون کتمان حقائق، نزد نویسندگان عامه است. مرحوم علامه سیدعبدالحسین شرف الدین در تائید این مطلب می نویسد: «روش اکثر بزرگان اهل سنت بر کتمان این گونه امور است».[40]

برخی از نمونه های حکم به قانون حذف و کتمان از این قرار اند:

1. ابن بطه می نویسد: «این قانونی مقرر و مورد اتفاق امت [یعنی علماء عامه] است که خواندن، نوشتن، بازگو کردن و گوش دادن به وقائع صفین، جمل، حدیث الدّار و... ممنوع است.»[41] بعد همو تعدادی از بزرگان قوم، از جمله احمد بن حنبل، مالک بن انس، سفیان، ابن المنکدر و عده کثیری را نام می برد که همه بر این فتوی اتفاق نظر دارند.[42]

2. ابو حنیفه پیشوای حنفیان به اطرافیان خویش توصیه می نمود: مبادا حدیث «من کنت مولاه...» را نقل کرده و یا آن را بپذیرید.[43]

3. غزالی دیگر عالم مکتب خلفاء به محدثین توصیه می کند: در نوشتن حدیث به مشهورات اکتفا نمائید... [تا آن جا که می نویسد] «و نباید آن چه در میان سلف [یعنی صحابه، از منازعات] بوجود آمده ذکر شود»!.[44] همو فتوا به حرمت نقلِ ماجرای شهادت امام حسین(ع) و هر آن چه از مشاجرات و دشمنی ها بین صحابه بوده، داده است.[45]

4. ابن اعثم کوفی صاحب کتاب «الفتوح» می نویسد: «...و بقیه مطالب را نمی نویسم، مبادا به دست شیعه برسد و علیه ما احتجاج کنند.»![46]

5. ذهبی به عنوان قاعده ای مقرر در کتمان حقایق می نویسد که مسائلی را که باعث بدبینی به اصحاب می شود، باید کتمان و بلکه نابود کرد.[47]

نکته دوم

   کار این گونه نگاه به حدیث و تاریخ به آنجا می رسد که علم جرح و تعدیل عامه تصویر افراد را تغییر داده و شخص عادل و موثق را غیر عادل، و شخص فاسق و مدلس را عادل و موثق نشان داده است، مواردی ذکر می شود:

1. نزد احمد حنبل سخنی راجع به شخصی به نام خلف به میان آمد و گفتند که او شارب الخمر است. احمد حنبل گفت: «او پیش ما موثق است، چه شراب بخورد و چه نخورد»[48]

2. ابن حجر عسقلانی عالم پرکار اهل سنت در تقریب التهذیب در ترجمه کثیری از راویان احادیث می نویسد:«ناصبیٌ ثقه». یعنی در عین ناصبی بودن راوی، او را مورد اعتماد و راستگو معرفی می نماید!

3. همو در کتاب دیگرش لسان المیزان در علم رجال، در ترجمه بسر بن ارطاه (که در قتل و کشتار مردم حجاز و یمن شهره شده و جنایاتش در حرم رسول خدا، از قتل مرد و زن و ذبح کودکان در تاریخ ثبت شده است)، بسر بن ارطاه را «مستجاب الدعوه» معرفی می کند.[49]

4. عسقلانی در جلد هفتم تهذیب التهذیب، امام علی بن موسی الرضا(ع) را توثیق ننموده! و در صفحات بعد همان مجلد در شرح حال عمر بن سعد، از قول عجلی (رجالی متقدم عامه) می نویسد: «تابعی ثقه و هو الذی قتل الحسین»!

   نتیجه این مخالفت ها با مکتب اهل بیت چنین می شود که قاضی عبدالمغیث حنبلی – دانشمندی که برایش تا 15 لقب احترام آمیز در کتاب هایی مثل سیر اعلام النبلاء آورده اند، کتابی در مدح یزید می نویسد و آن کتاب و مؤلف را می ستایند، ولی وقتی یک عالم شیعی کتابی در اثبات ایمان حضرت ابوطالب می نویسد، به اعدام محکوم می شود.

چه مواردی را برای پژوهش در مورد آن حضرت شایسته می دانید؟

1. بررسی نقش و جایگاه اجتماعی حضرت ابوطالب در زمان جاهلیت و چگونگی بهره برداری از این جایگاه در دفاع از اسلام

2. معنا و مفهوم وصایت حضرت ابوطالب و بررسی حدود اختیارات و امور واسپاری شده به آن بزرگوار و نقش ایشان در انتقال میراث حجت های الاهی به رسول خدا(ص)

3. جایگاه آن حضرت در نظام فکری شیعه که از آیات و روایات به دست می آید (ارتباط با خدا، ارتباط با معصومین، وابستگی ایمان در اقرار به عظمت ایشان و..)

4. معرفی نمونه های مؤمنانی که با کتمان ایمان خود، در راه خدمت به دین گام های موثری برداشته اند. و بررسی نقاط شباهت و تفاوت ایشان با حضرت ابوطالب.

5. تدوین پایان نامه دانشگاهی در موضوع ابوطالب در ادبیات عرب، به شیوه ای که علامه امینی موضوع غدیر را در ادبیات عرب به ترتیب زمانی پی گرفته است.

6. نگارش و ارسال مدخل ابوطالب برای دائره المعارف های جهانی به زبانهای متنوع و مناسب آن کتابهای مرجع.

چه مواردی را برای ترویج فرهنگ آشنایی با مقامات آن بزرگوار، مناسب می دانید؟

1. جمع  آوری و تدوین مجموعه آیات و روایات مربوط به جایگاه و عظمت آن بزرگوار.

2. نشر اشعار آن گرامی  و شرح و ترجمۀ مضامین آنها  به زبانهای مختلف و در سطوح گوناگون که همگی عقیدۀ آن بزرگ به توحید و نبوت و تلاش مستمرّ در دفاع از پیامبر را نشان می دهد.

3. تدوین ماده درسی ابوطالب در رشته تخصصی تاریخ اسلام و تألیف کتاب درسی مناسب آن در سطوح مختلف تحصیلی دانشگاه و حوزه.

4. تهیه جزوات و کتب آموزشی در باب شخصیت شناسی آن بزرگوار در دوران جاهلیت و اسلام در سطح عموم.

5. برگزاری سمینارها  و همایش ها  و مسابقات شعری و قطعات ادبی در گرامیداشت نام و یاد آن حضرت. 

6. کارهای هنری مانند خوشنویسی و فیلم های کوتاه و بلند در بارۀ آن گرامی.

پی نوشت:

[26]. شیخ طوسی، العقائد الجعفریه مسئله 40.

[27]. مجلسی، حق الیقین ص 31.

[28]. برای مطالعه تقریظ کم نظیر مرحوم شیخ جعفر کاشف الغطاء بر حق الیقین شبر رک: مقدمه حق الیقین.

[29]. شبر، حق الیقین.

[30]. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه 14/83.

[31]. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه 14/84.

[32]. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه 1/29.

[33]. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه 1/4.

[34]. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه 1/4.

[35]. شیخ عباس قمی، الکنی و الالقاب 1/106.

.[36] در ترجمه فارسی گزیده المرشد که با عنوان "ابوطالب درفش یکتاپرستی" چاپ شده، این قسمت ترجمه نشده است.

[37]. ابن أبی الحدید، شرح نهج البلاغه ‏1/ 17

[38]. این قسمت برگرفته از مقاله ای از نگارنده همین سطور است با عنوان «نقدی بر رویکرد طبری در کتمان و تحریف فضائل اهل بیت: در دو اثر تفسیری و تاریخی خویش»؛ فصلنامه امامت پژوهی، شماره 9. همچنین بنگرید: مقاله معیار توثیق  و تضعیف نزد رجالیون عامه؛ از نگارنده این سطور، مجله سفینه شماره 28.

[39]. بعد از وفات رسول خدا(ص) تا اواسط قرن دوم هجری نقل و تدوین احادیث پیامبر اکرم(ص) در میان پیروان مکتب خلفاء ممنوع بود. این برهه از تاریخ به «دوران منع تدوین حدیث» معروف است. در دوره های بعد نیز مسائلی در جریان حدیث نگاری و تاریخ نویسی پیروان مکتب خلفاء پدید آمده است که موجب بازداشتن فرد محقق و منصف از اعتماد به کتب و منابع حدیثی و تاریخی عامه است. از جمله دلائل عدم اعتماد به این منابع این موارد است:

1) مقابله سرسختانه از سوی خلفاء و همچنین حکام بنی امیه و بنی عباس با هر جریانی که کوچکترین ندائی در دفاع از اهل بیت: سر دهد.

دستور حکام به احراق احادیث، منع نقل و تدوین حدیث، همزمان با پرداختن احادیث جعلی بسیار.

مقابله هدفمند از سوی راویان، علماء و مولفین عامه با نقل فضائل و مقامات اهلبیت: و آغشته بودن دست مولفین به تحریف.

اعترافات صریح صحابه و علمای عامه به زوال اسلام نزد پیروان مکتب خلفاء.

در همین راستا، برخی از علمای عامه برای پرده پوشیِ بسیاری از حقائقی که آن ها را به سود خود نمی یافتند، به صراحت حکم به کتمان برخی وقایع مسلم تاریخ نموده اند. تا جائی که این قضیه به قاعده ای مقرر بین اکثر مولفین عامه بدل گشته است.

هماهنگی رجالیون عامه در جرح و تضعیف راویان ناقل احادیث فضائل و مقامات اهلبیت:.

اعتماد رجالیون و مصنفین عامه به دشمنان امیرالمومنین(ع) و همچنین مشهورین به کذب و جعل، در نقل احادیث بر خلاف قواعد رجالی خویش. برای بررسی  اعتبار منابع مکتوب عامه بنگرید: مقاله «نظره  سریعه  فی  أصول  مبانی  أبناء  العامه فی  الجرح  والتعدیل» تراثنا، شماره 105-106 و مقاله «بررسی منابع کتاب اسلام شناسی شریعتی» فصلنامه امامت پژوهی، شماره 4، هر دو از نگارنده.

[40]. «و ان کثیراً من شیوخ اهل السنه کانوا علی هذه الوتیره تکتمون کل ما کان من هذا القبیل.»؛ علامه شرف الدین، عبدالحسین، المراجعات، مراجعه 22.

[41]. عبدالزهراء مهدی، الهجوم علی بیت فاطمه3، ص 482  489.

[42]. عبدالزهراء مهدی، الهجوم علی بیت فاطمه3، ص 4(ع)9 به نقل از الابانه ص 63 و 64.

[43]. شیخ مفید، محمدبن محمد، امالی، مجلس سوم حدیث نهم.

1. جمال الدین محمد، قواعد التحدیث ص 241.

[45]. هیثمی، ابن حجر، صواعق المحرقه ص 223.

[46]. طبری، عمادالدین، کامل بهائی 2/ 90.

[47]. ذهبی، شمس الدین، سیر اعلام النبلاء، شرح حال  شافعی ج 10 ص 92 ط دارالرساله و ج 8 ص 419 ط دارالفکر.

[48]. امینی، الغدیر 9/385.

[49]. جهت آشنائی با جنایات بسربن ارطاه ، بنگرید: امینی، الغدیر11/36.

فصلنامه تخصّصی مطالعات قرآن و حدیث سفینه، سال دوازدهم، شماره 47، تابستان 1394.

انتهای متن./

منبع این خبر (خبرگزاری فارس) است و جستجوگر خبر سایت تیتر نو در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. چنانچه محتوا را شایسته تذکر میدانید، خواهشمند است کد خبر (7544443) را همراه با ذکر منبع و موضوع به شماره 3000123095 پیامک بفرمایید.