وقتی به خودم آمدم در خانه زن جوان بودم و دو مرد بالای سرم از من فیلم می گرفتند

رکنا: با بازی چشمانش و لبخند مرموزی که بر چهره داشت دلم را لرزاند. سرم را پایین انداختم و می خواستم خیلی سریع از آن جا عبور کنم اما شیطان لعنتی یک لحظه توی جلدم رفت و دوباره به چشمانش نگاه کردم و ...!