ایران مطلب گوناگون کد خبر : ۳۰۸۹۶۲۱
تاریخ انتشار : ۱۱ آذر ۱۳۹۵ ساعت ۰۸:۵۹
بچه‌ها زندگی کردن را از ما یاد می‌گیرند... ما چگونه زندگی می‌کنیم؟ آیا طلبکار بودن، زبان تلخ داشتن و منفی‌نگری شیوه
 بچه‌ها زندگی کردن را از ما یاد می‌گیرند... ما چگونه زندگی می‌کنیم؟ آیا طلبکار بودن، زبان تلخ داشتن و منفی‌نگری شیوه زندگی ماست یا رضایت‌ و لذت بردن از داشته‌های امروز، سپاسگزاری و تلاش برای بهتر شدن؟ آیا ما هنر خوشحال بودن؛ یعنی پیدا کردن خوشبختی در موارد رایج و معمولی زندگی را بلد هستیم؟
 
اگر نه، چطور می‌توانیم بچه‌هایی خوشحال و موفق‌ تربیت کنیم؟ با سوق دادن آنها به سمت گرفتن مدارک تحصیلی خاص؟ خرید لوکس‌ترین اسباب‌بازی‌ها؟! خلاصه اینکه تلاش برای تربیت بچه‌ها بی‌فایده است و در نهایت آنها شبیه ما خواهند شد.
 
همه کارشناسان هم می‌گویند که باید در تربیت خود بکوشیم. بیایید از تغییر و اصلاح افکار و رفتارهایی که داریم، نترسیم. جسارت طور دیگر زندگی کردن را داشته باشیم. خودمان را با همه ضعف‌ها و قوت‌ها بپذیریم و فرزندمان را هر آن‌گونه که هست، دوست بداریم.
 
خیلی از گرفتاری‌های ما به‌دلیل تلقی اشتباهی است که از زندگی داریم؛ خودمان را در قیاس با دیگران قرار دادیم، تلاش کردیم و به آنها رسیدیم، اما دیدیم این آنجایی نبود که می‌خواستیم. ما فردیت خود را فراموش کردیم. بیایید در مورد بچه‌هایمان و ادامه زندگی خودمان این اشتباه را تکرار نکنیم. اجازه دهیم آنها نقش خودشان را بازی بکنند.
 


دکتر مهدی پوررضاییان از آثار تربیتی تئاتر و خواص درمانی هنرهای نمایشی می‌گوید:

والدین باید آستین بالا بزنند و اول، نگرش‌ها و تعریف‌های باستانی خودشان را از نمایش، موسیقی، خوشنویسی، نقاشی و هنرهای دیگر تغییر بدهند و سپس ابزار هنری را -در حد توان-وارد منزل کنند.

کتاب «نما با نمایش» در فصل نخست، به پیامدهای آموزشی، پرورشی و روان‌‌شناختی نمایش‌های دبستانی پرداخته؛ در فصل دوم سراغ دبیرستانی‌ها رفته و فایده‌های نمایش را در بلوغ و میان نوجوانان ارزیابی کرده و سپس به سایکودراما پرداخته که کمک می‌کند دانش‌آموزان در گفت‌وگو مشاور مدرسه، از تنش‌های مزمن خود بگویند. البته این مشاوران باید دوره‌های آموزشی ویژه‌ای را گذرانده باشند.

بهانه گفت‌وگوی «فرزندپروری» این هفته با دکتر مهدی پوررضاییان که دانش‌آموخته رشته تئاتردرمانی هستند، انتشار کتاب تازه‌ ایشان (نما با نمایش) به‌وسیله انتشارات کتاب نیستان است.
 
وقتی کتاب «نما با نمایش» را خواندم، به نظرم آمد گفت‌وگو با این نویسنده که روان‌شناس هم هست، آموزه‌های خوبی برای همراهان «صفحه فرزندپروری» و سایر والدینی که فرزند کودک و نوجوان دارند، به همراه خواهد داش و حیف است که حرف‌های ایشان را در این زمینه نشنویم؛ خاصه اینکه ما کمتر به نقش هنرهای نمایشی در زندگی و تکامل کودکان پرداخته‌ایم؛ هنری که به عقیده کارشناسان سلامت روان، حتی می‌تواند در کنار دروس مختلف ریاضی، علوم‌ و... ساعت‌هایی از وقت روزانه بچه‌ها را در مدرسه پر کند و بچه‌ها از طریق این هنر می‌توانند آموزش‌های مختلف و ضروری زندگی را به طور غیرمستقیم فرا بگیرند و تنش‌های نهفته در وجودشان را با تکیه بر نمایش و تئاتر درمان کنند. با گفت‌وگوی «فرزندپروری» این هفته همراه شوید.

در کتاب «نما با نمایش»، مبحث سلامت روانی در مدرسه به نکته مهمی اشاره کردید که این روزها خیلی از معلم‌ها و حتی والدین‌ به آن بی‌توجه‌اند؛ لفظ «دانش‌آموز سالم» را به کار بردید که مدرسه برای او میدان مسابقه نیست و بدون تنش و حتی با شادی و لذت مدرسه می‌رود. به‌عنوان روان‌شناس بفرمایید چطور می‌توانیم بچه‌ها را به سمت این سالم بودن سوق دهیم؟

اگر بدانیم که والدین، نخستین افرادی هستند که بذرها و دانه‌های رفتار را در زمین و زمینه‌های وجودی کودکان می‌پاشند و می‌کارند، آن وقت معلوم می‌شود که اگر کودک یا نوجوانی در دبستان یا مدرسه، رقابت می‌کند و مسابقه می‌دهد، مقصران چه افرادی هستند؟ بسیاری از والدین به این نکته توجه ندارند که یکی از خطرناک‌ترین عادت‌های ذهنی، مقایسه کردن است. برخی از والدین از اولین روزها، ماه‌ها و سال‌های تولد تا همیشه، مدام، فرزند یا فرزندان خودشان را با دیگران مقایسه می‌کنند و این کار را هم آشکارا و بی‌ملاحظه انجام می‌دهند.
 
به نظرم همین مقایسه کردن، هسته اولیه رفتارهای رقابتی است؛ یعنی وقتی در اثر مقایسه، معلوم شد فرزند من، نسبت به فرزند شما، چیزی کم دارد، آن وقت به او می‌آموزم که با فرزند شما مسابقه بدهد و از آنجا که پایانی برای مقایسه‌ها و رقابت‌ها نیست، این رفتارهای ذهنی و غیرذهنی، ریشه می‌زنند و نهادینه می‌شوند و در دوره نوجوانی، حاشیه و‌ هاله‌های خصومت هم گرداگرد آن خیمه می‌زنند و همان کودکان معصوم، آرام و سالم دیروز، می‌شوند نوجوانان متخاصم امروز.

 اما برخی والدین می‌گویند میل به بهتر بودن از دیگران در نهاد کودکشان وجود داشته، آیا این مساله ممکن است؟

این رقابت‌ها به زبان روان‌شناسی، از یک ویژگی شخصیتی به نام کمالگرایی، نشات می‌گیرند. البته کمالگرایی به خودی‌خود، یک ویژگی منفی نیست. این ویژگی شخصیتی به 2 نوع تقسیم می‌شود؛ کمالگرایی سازگارانه، مثبت یا بهنجار و کمالگرایی ناسازگارانه، منفی یا نابهنجار. کمالگرایی سازگارانه انسان را به سمت پیشرفت، رشد و شکوفایی، سوق می‌دهد و در عین حال ملاک‌های آن بسیار انعطاف‌پذیر است و سختگیرانه نیست. دقیقا برعکس کمالگرایی ناسازگارانه که ملاک‌هایی بسیار انعطاف‌ناپذیر و خارج از حد توان، وضع می‌کند.
 
احتمالا در اطراف خود کودکانی را دیده‌اید که وقتی از آنها معدلشان را می‌پرسند، سرشان را پایین می‌اندازند و با صدایی سرشار از بغض می‌گویند: «75/19» و در همین هنگام، مادرشان هزار دلیل و مدرک می‌آورد که فرزندم باید مثل هر سال 20 می‌شد، اما نمی‌دانم چه شد که این بار...! در بیشتر نظریه‌ها و آزمون‌های کمالگرایی، رد پای والدین به‌عنوان افرادی که مسبب کمالگرایی نوع دوم هستند، مشهود است.
 
این میل افراطی به کمال و بهتر بودن از دیگران، معمولا ابتدا از بیرون و از سوی والدین تحمیل و سپس کم‌کم درونی می‌شود و آن گاه به یک ویژگی مستحکم و باثبات تبدیل خواهد شد که بسیار سخت می‌توان تغییرش داد. مشکل دیگر این است که کودکان یا نوجوانان دارای این خصلت خاص، به ندرت از موفقیت‌های خود خشنود می‌شوند زیرا یا برای اکتساب آن فراتر از طاقت خود تلاش کرده و خسته‌اند یا همیشه در حال نشخوار ذهنی هدف بالاتر دیگری برای رسیدن به برتری مطلق هستند.

بنابراین توصیه جدی من این است که از ابتدا محیط منزل و سپس محیط‌های دیگری را که فرزندان در آنها پرورش می‌یابند، آکنده از دوستی با همکلاسی‌ها و تهی از مسابقه با آنها کنید. اصطلاحاتی مثل شاگرد اول و دوم و...، همه برخاسته از لغتنامه‌های رقابتی است.
 


 شاید این حرف خیلی از والدین باشد که می‌گویند فرزند ما بدون هیچ انگیزه و لذتی و حتی به زور به مدرسه می‌رود. آیا می‌توان با تکیه بر تئاتر و بازی و وارد کردن هنر به مدرسه آن را دوست‌داشتنی کرد؟ آیا ما به‌عنوان معلم، مادر و... می‌توانیم کمکی بکنیم؟

من متعلق به آن گروه از مردم نیستم که عقیده دارند با تئاتر و بازی یا هنر و بازی باید آموزشگاه را دوست‌داشتنی کرد. هنر، وسیله نیست، آن هم وسیله‌ای که کلاس‌های درس را مطبوع کند. هنر، برتر از آن است که تا حد یک چاشنی، تنزل کند و کنار سفره درس‌ها و مشق‌های مرسوم مدرسه بنشیند. هنر هم مثل علم، یک پهنه از معرفت بشر و جامعه است. با تربیت هنری، معرفت افراد درباره اشیاء، بالا می‌رود. اینکه قرن‌هاست برخی گمان می‌کنند هنر، لذت‌آور است و دانش، آگاهی‌آور، نادرست است. هر دوی آنها آگاهی‌آورند. هنرمندان با ابزار هنر، همان اندازه از جهان سر درمی‌آورند که دانشمندان.

پس والدین باید آستین بالا بزنند و اول، نگرش‌ها و تعریف‌های باستانی خودشان را از نمایش، موسیقی، خوشنویسی، نقاشی و هنرهای دیگر تغییر بدهند و سپس ابزار هنری را -در حد توان-وارد منزل کنند تا فرزندانشان به تجربه و آزمایش عینی، خود دریابند که کاری که یک مداد رنگی یا قلممو یا پیانو برای فهم اسرار خلقت می‌کند، همان کاری است که یک میکروسکوپ انجام می‌دهد. این حرف که هنر، تفریحی بیاید و حضرت ریاضی را قابل‌تحمل کند، حرفی ضدریاضی و ضدهنر است.

 شما در کتابتان نوشته‌اید؛ «تئاتر برای کودک درست مثل نقاشی او جزو بازی‌هایش است.» اغلب کارشناسان هم توصیه می‌کنند والدین از این مهارت و هنر نمایش‌بازی برای ارتباط بهتر با کودک خود بهره ببرند. شما به تاثیر مثبت نمایش در چه گروه سنی‌ای از کودکان معتقدید؟

هم در کتاب «نما با نمایش» و هم آثار قبلی‌ام گفته‌ام که هنرها و به‌ویژه هنر نقاشی و نمایش می‌توانند در موضوعات تشخیص و درمان، به اولیای منزل و مدرسه، کمک‌های عمومی و تخصصی بکنند.

وقتی از همذات‌بودن نمایش و بازی صحبت می‌کنیم، توجهمان به کودکان است؛ یعنی در دوره کودکی است که تئاتر و بازی با هم و درهم می‌آمیزند و تا حد یکی شدن پیش می‌روند. پس در این دوره، می‌توان امیدوار بود که نتایج جسمانی و روانی حاصل از بازی را از تئاتر کودک هم انتظار داشت، اما در دوره‌های بعد؛ یعنی نوجوانی و پیشاجوانی، موضوع، متفاوت می‌شود؛ در این 2 دوره، نوجوان با نمایش، فهم و ادراک خود را از پدیدارهای ذهنی و محیطی ویرایش می‌کند یا گسترش می‌دهد.

به عبارت دیگر، اگر در تئاتر کودک، معنای بازیگری با معنای بازی کردن یکسان است، در تئاتر نوجوانان، معنای بازیگری با هیچ مفهوم دیگری، یکسان نیست. نوجوان، روی صحنه تئاتر دبیرستان، ایفای نقش می‌کند تا به شناخت خود سر و سامان بدهد و برای ورود به دوره‌های بعدی زندگی آماده‌تر باشد.

به انواع نمایشنامه‌ها هم اشاره کردید (بی‌نمایش، بی‌زبان، بی‌داستان و...) آیا به نظرتان می‌‌شود نوع خاصی از نمایش را برای درمان یا پیشگیری برخی مشکلات رفتاری بچه‌ها به کار برد؟

به نظر من، ایفا یا تماشای نمایش از هر نوعی و در هر قالبی، می‌تواند شفابخش باشد، اما استفاده از سایکودراما به‌عنوان نوعی روان‌درمانی که هنرمندانه تاثیرات درمانی ایفای نمایش را با تماشای نمایش ترکیب کرده، اختصاصا به درمان مشکلات رفتاری و سایر مشکلات روان‌شناختی کودکان، نوجوانان و همچنین بزرگسالان کمک می‌کند.
 
اجازه دهید برای آشنایی جامع با سایکودراما، شما و خوانندگان «سلامت» را به 2 عنوان از کتاب‌هایم یعنی «نویسش در نمایش» و «نما با نمایش» ارجاع دهم. در کتاب نخست به معرفی انواع نمایش‌ها از نظر محتوا همراه با ارائه نمونه نمایشنامه‌هایی به قلم خودم پرداخته‌ام و در کتاب دوم، علاوه بر ارائه و ابداع چند روش فنی تولید نمایش، مقاله‌ای مشروح و مبسوط در مورد نقش نمایش به‌طور عام و سایکودراما به‌طور خاص، در تربیت یا درمان کودکان و نوجوانان، نوشته و تقدیم کرده‌ام.

 آیا کلاس‌هایی دایر شده که افراد کاردان اداره کنند؛ با این دید که نمایش و تئاتر می‌تواند تا این حد مفید باشد؟

نه، اتفاقا مشکل همین است؛ مشکلی که دستکم 2 وزیر باید آن را حل کنند.

منبع :
هفته نامه سلامت
منبع این خبر (ایران مطلب) است و جستجوگر خبر سایت تیتر نو در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. چنانچه محتوا را شایسته تذکر میدانید، خواهشمند است کد خبر (3089621) را همراه با ذکر منبع و موضوع به شماره 3000123095 پیامک بفرمایید.